X
تبلیغات
به وبگاه دانش بیست خوش آمدید. - مقاله در مورد جمعیت ومهاجرت ویژه دانش آموزان سال دوم –درس جغرافیا1
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
 
ساعت : 10:59
نویسنده : بهنام ذاکری

تعريف و موضوع جغرافياي جمعيت

         در قلمرو جغرافياي توصيفي ،جغرافياي جمعيت، گروههاي انساني را از لحاظ توزيع، پراکنش،حرکت و اثري که در محيط خود مي گذارند مورد مطالعه قرار مي دهد. اما در بستر جغرافياي نوين،توصيف ساده توزيع جمعيت ها مقدمه ی کار جغرافيدان است و در مرحله ی بعد تشريح و تبيين مسائل جغرافيایي مطرح مي شود و جغرافيدان به چگونگي و چراي ترکيب پديده هاي جغرافيایي و نتایج حاصل از این ترکیب ها می اندیشند.

پراکندگي جمعيت در محيط هاي مختلف جغرافيایي

          جغرافياي جمعيت توجه خاص به نقش مؤثر محيط هاي طبيعي گوناگون و عوامل جمعيتي چون توزيع، ترکيب، مهاجرت و رشد جمعيت هاي انساني دارد. بنابراين دانشمندان جغرافياي جمعيت جنبه هاي ثابت و متغير محيط هاي مختلف کره ی زمين را در با رابطه با انسانها در دوره هاي مختلف مورد برسي قرار مي دهند. در اين ميان تأکيد ويژه اي بر اثرات محيط طبيعي و جغرافيایي شده است و همين مسئله منجر به تمايز علم جغرافياي جمعيت از جميت شناسي مي شود . علم جمعيت شناسي ،جمعيت هاي بشري را به عنوان يک موضوع واحدبدون درنظرگرفتن رابطه ی انسان با محيطي که اشغال کرده مورد توجه قرار مي دهند.ازاین روآگاهي به روش هاي مقدماتي جمعيت شناسي براي هر جغرافيدان جمعيت از ضروريات به شمار مي رود.اين روش ها همچون ابزار کاري هستندکه عدم استفاده از آن ها منجر به اشتباه در برقراري روابط و تجزيه وتحليل عوامل گوناگون مي گردد.
چگونگي و کيفيت اطلاعات جمعيتي   يکي از اساسي ترين مشکلاتي که جغرافيدانان جمعيت همواره با آن مواجه بوده و هستند، اين است که اطلاعات جمعيتي از نظر خصوصيت و کيفيت در زمان ومکان تفاوت مي کند.به طورکلي، ممالک و مناطق پيشرفته نسبت به مناطق و کشورهاي عقب مانده داراي آمارهاي جمعيتي بيش تر و دقيق تري مي باشد و کوشش هاي پيگيري در سال هاي اخير به وسيله ی سازمان ملل متحد به عمل آمده ولي اطلاعات جمعيت در بين برخي از کشورها با عدم دقت و ناهماهنگي بسياري همراه مي باشد.اين عدم دقت ناشي از مسائلي است نظير:

          1- روش هاي ابتدايي وناقص جمع آوري اطلاعات جمعيتي؛

          2- بدبيني مردم نسبت به سرشماري ها و ناديده انگاشتتن آن؛

          3- ارائه ی اطلاعات نادرست به ويژه درمورد سن و شغل ودرآمد؛

          4-تغييرات دائمي وسریع در جمعيت؛

          5- حذف نواحي غير قابل دسترسي و برخي از گروه هاي جمعيتي؛

ثبت مهاجرتها

          کيفيت اطلاعات مربوط به مهاجرت معمولاً ضعيف تر از اطلاعاتي است که در مورد ترکيب و رشد جمعيت به دست مي آيد. دلایل اين موضوع متفاوت است . مهاجرت به اشکال

گوناگوني صورت مي پذيرد که به سادگي نمي توان آن ها مشخص و طبقه بندي نمود .آمار  مهاجرت هاي بين المللي تنها  در مورد

تعداد معدودي از کشورها در دسترس است به علاوه ، همين آمارها نيز غير قابل اعتماد بوده و فاقد خصوصيات يک آمار تطبيقي هستند.

          درگذشته بيشتر اطلاعات مربوط به مهاجرت هاي داخلي ازطريق مقايسه ی سرشماري هاي متوالي و محاسبه ی افزايش طبيعي جمعيت به دست مي آمد. در حال حاضر برخي از سرشماري ها اطلاعاتي در مورد تغيير سکونت گاه ومحل تولد ارائه مي دهند که بررسي مهاجرت را آسان تر مي نمايد .

پراکندگي جهاني جمعيت

توزيع جغرافياي جمعيت جهان

          جمعيت جهان در سال 1990 به 2/5 ميليارد نفر بالغ گشته که در بيش از 136 ميليون کيلومتر مربع از مساحت خشکي هاي کره زمين (به جز قاره ی قطب جنوب) پراکنده اند. توزيع قاره اي جمعيت مذکور به صورت ناهماهنگ و به شرح زير مي باشد:

پراکندگي جمعيت بر حسب عرض جغرافياي

          اروپا و آسيا مجموعاً 5/73 درصد از جمعيت جهان را در بر مي گيرند، ويا به عبارت ديگر آسيا به تنهایي 5/3 میلیاردنفرازجمعيت جهان را در خود جاي داده است. جمعيت آمريکاي لاتين و آمريکاي شمالي روي هم فقط 6/13 درصد از کل جمعيت جهان را شامل مي گردد. جمعيت آفريقا با رشد بسيار سريع خود در سال 1993 از اروپا پيشي گرفته است.ولي به علت وسعت زياد آفريقا تراکم نسبي جمعيت در آن قاره هنوزاز حد نصاب تراکم جهان پاين تر است.

          پراکندگي جمعيت بر مبناي عرض جغرافيايي که از مباحث عمده ی جغرافياي جمعيت مي باشد بسيار متنوع است. توزيع جمعيت در دو نيم کره ی زمين بسيار نامتوازن مي باشد، زيرا که کمتر از 10 درصد از جمعيت جهان در نيم کره ی جنوبي زندگي مي کنند و حال اين که 90 درصد از جمعيت جهان در نيم کره ی شمالي ساکن هستند.   درنيم کره ی شمالي جمعيت به  صورت  بسيار ناهمگوني   توزيع شده بدين

قرار که حدود 20 درصد از جمعيت جهان بين خط استوا و عرض 20 درجه ی شمالي، حدود 50 درصد بين مدارهای20 تا 40 درجه ی شمالي ، 20 درصد بين 40 تا 60 درجه ی عرض شمالي و کمتر از 5/0 درصد از جمعيت جهان در بالاي مدار 60 درجه ی عرض شمال استقرار يافته اند.

          همچنين با توجه به نقشه ی پراکندگي جمعيت جهان درمي يابيم مناطق کم جمعيت بسيار بيش تر و وسيع ترازنواحي متراکم مي باشد. به طوري که تقريباً 5/3 درصد خشکي هاي زمين، تراکم سرانه اي کم تر از5 نفردرکيلومتر مربع داشته وحدود 3/1کل مساحت جهان رامي توان عملاً خالي از سکنه محسوب داشت.

عوامل جغرافيايي مؤثر در پراکندگي جمعيت   درمطالعه ی پراکندگي جمعيت، اثرات عوامل بسياري همچون مسائل اجتماعي، طبيعي، اقتصادي، سياسي و تاريخي بايد مورد توجه قرار گيرند. وظيفه ی جغرافيدان آشکار ساختن تأثيرات اين عوامل نه تنها در يک زمان معين، بلکه به صورتي مداوم مي باشد. نقشه ی پراکندگي جمعيت همواره در حال تغيير است وعلت ومعلول در زمان و مکان هاي مختلف فرق مي کند. در اين جا انسان بيش تر به صورت گروهي مورد توجه است تا انفرادي. به طور کلي عوامل جغرافيايي مؤثر در توزيع جمعيت را مي توان تحت عناوين زير بيان نمود.

الف- پراکنش قاره اي جمعيت:

          نواحي فصل مشترک قاره ها و اقيانوس ها، به طور کلي مراکز اصلي تراکم جمعيت را بر گرفته اند ودرعوض قسمت هاي داخلي عموماً جمعيتي پراکنده دارند. سه چهارم جمعيت جهان در نواري به فاصله  1000  کيلومتري از اقيانوس ها و دوسوم جمعيت جهان درمحدوده ای به عرض 500 کيلومتر يا کمتر پيرامون اقيانوس ها و درياها زندگي مي کنند و مي توان ادعا کرد که مناطق ساحلي، جوامع انساني را به طرف خود جذب کرده است و بر عکس نواحي مراکز قاره اي عاملي براي تفرق جمعيت بوده است. در اينجا بايد اشاره کرد که عواملي نظير آب هواي معتدل سواحل وامکانات بازرگاني به صورتي عمده در اين تمرکزانساني دخالت داشته اند. موقعيت جغرافيايي ، شکل و اندازه ی قاره ها، مخصوصاً در عرض هاي جغرافيايي نقش حساسي در پراکندگي چمعيت ايفا مي نمايند .گستردگي عظيم خشکي ها در عرض هاي بالاي نيم کره ی شمالي و عدم تأثير اقليم دريايي دراين مناطق يکي از عوامل موثر در پراکندگي جمعيت دراين نواحي مي باشد. وسعت قاره ها در عرض هاي بلند نيم کره ی جنوبي همين مسأله را در آن سوي کره ی زمين پديد آورده است.

ب-پراکندگي عمودي جمعيت:با بررسي جهاني پراکندگي عمودي جمعيت در مي يابيم که تعداد و تراکم جمعيت با افزايش ارتفاع کاهش مي يابد. اين پديده يک مشکل اساسي در بهره برداري ازمناطق مرتفع جغرافياي وعدم سازش و انطباق انسان ها با چنين محيط هايي مي باشد. ظاهراً 2/56 درصد از جمعيت جهان در ارتفاعي بين صفر تا 200 متر زندگي مي کنند و اين فضا فقط 8/27 درصد کل سطح خشکي ها را تشکيل مي دهد.به علاوه کاهش زياد فشار جو و در نتيجه کمي اکسيژن که ارتفاعات زياد حادث مي شود براي زيست بشر خطرناک مي باشد. بنابراين عامل ارتفاع خود به تنهايي يک حد نهايي طبيعي براي سکونت انسان ها به وجود مي آورد.

پ-جمعيت و ناهمواريها:

          دامنه هاي پرشيب، ناهمواري ها و پستي و بلندي ها هر يک در محدود ساختن فعاليت انسان ها ،از قبيل سکونت، کشت و برداشت اززمين نقش مهمي دارند. و بسياري از کوهستان ها، به طوري آرام و آهسته در کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه اکنون شاهد کاهش تدريجي جمعيت خود مي باشند و اين بدليل تغييرات عظيم در ساختمان اقتصادي و ايجاد امنيت در جلگه ها مي باشد.

          نواحي پاي کوهي (piedmont areas) ، مناطق حد فاصل بين دو محيط متفاوت کوه و جلگه مي باشد. اين نواحي اغلب از مراکز تراکم جمعيت به حساب مي آيند. در مناطق خشک مثل ايران نواحي پاي کوهي از امتيازات بيش تري نسبت به دشت و کوهستان برخوردار مي باشند، و شايد به همين جهت است که بيش تر شهرهاي بزرگ ايران در نواحي پاي کوهي رشد و توسعه يافته اند تا شهرهایي که در نواحي جلگه و يا مناطق کوهستاني استقرار دارند.

ت-تأثير آب و هوا در توزيع جمعيت:

          تأثير اقليم بر توزيع جمعيت به صورتي شديد پذيرفته شده است، آب و هوا نه تنها مستقيماً بر ارگانيسم انساني اثر مي گذارد بلکه بطور غير مستقيم از طريق تأثير بر خاک ، نباتات و کشاورزي و حيوانات در پراکندگي اجتماعات بشري نيز مؤثر واقع مي شود.

          تعريف شرايط مساعد اقليمي کار بس مشکل مي باشد و اين به دليل تنوعات بسيار اقليمي، تأثير شرايط مساعد بر روش هاي مختلف زندگي و انواع حرفه ها و توانايي روز افزون بشر در ايجاد مصنوعي مناطق کوچک اقليمي، نظير استفاده از دستگاه هاي حرارت مرکزي و خنک کننده ها مي باشد به طور کلي مي توان گفت با اين که تمرکز جمعيتي صد در صد مبتني برشرايط آب وهواي مناسب نيست، با وجود این شرايط حاد اقليمي يکي از عوامل کاهش جمعيت به شمار مي آيد. به عنوان نمونه اقليم هاي سرد براي سکونت انسان ها نامناسب مي باشند. عرضهاي بلند شمالي بيش از 10 /1   کل مساحت خشکي ها را در بر مي گيرند در حالي که فقط کمتر از نيم درصد از جمعيت جهاني را در خود جاي داده اند و در حدود 6/16 ميليون کيلومتر مربع از سطح خشکي هاي کره زمين سردتر از حدي است که گياهان بتوانند در آن رشد نمايند. ساير عوامل دفع کننده جمعيتي در مناطق شمالي عبارتند از شبهاي طولاني قطبي و کمي دريافت نور و انرژي خورشيدي و تابستانهاي کوتاه که معمولاً موجب ناراحتي هاي جسماني شده و همچنين باروري انسان را تحت تاثير قرار مي دهد.

          حرارت زياد به تنهاي مانع اسکان جمعيت نيست، ولي اين عامل در ترکيب با بارندگي کم و نا منظم موجب زايل گشتن شرايط سکونتي مي گردد. صحراها وبیابان هاکه يک پنجم از سطح کره ی زمين را در بر مي گيرد. فقط پنج درصد جمعيت کل جهان را در خود جاي داده اند.

          به طور کلي در بسياري ازنقاط دنيا شواهد بسياري از تأثيرشگرف پديده هاي آب و هوايي بر نحوه  توزيع انسان ها وجود دارد و يا به عبارت ديگر نقش اقليم در توزيع جمعيت يکي ازعوامل مهم جغرافيايي است که نمي توان آن را ناديده گرفت.

ث-جمعيت و انواع خاک:

          همچون بسياري ديگر از عوامل محيط طبيعي ، نقش خاک ها نيز در پراکندگي انسان ها غير قابل ترديد است. خاک هاي رسوبي و حاصل خيزدلتا هاي جنوب شرقي آسيا و نيل قادر به تغذيه ی جمعيت متراکمي از کشاورزان مي باشد. همچنين خاک هاي نواحي استپي و خاک هاي جنگل هاي قهوه اي رنگ نيز قابليت واستعداد فراواني براي کشاورز ي و در نتيجه اسکان جمعيت را دارد. فرسايش خاک نيز همچون حاصل خيزي آن در پراکندگي انسان ها اثر دارد و موجب کاهش جمعيت مي شود.

ج-عوامل

 پراکندگي جمعيت رابطه ی نزديکي با توزيع انواع گياهان و حيوانات بزرگ و کوچک نشان مي دهد. جنگل ها،علفزارها ،باطلاق ها،صحاري، مناطقي با پوشش گياهي کم هريک دررابطه با وسعت،شرايط محيط طبيعي، وفور گياهي، خصوصيات،مردم،تکنولوژي و روش هاي زندگي مردم بومي به نوبه ی خود به تمرکز يا تفرق جمعيت کمک مي کنند. گياه و حيوان در بررسي تأثير گذاري بر جمعيت بشري دو عامل جدا نشدني هستندواين ترکيب عوامل زيستي فشار زيادي بر نحوه ی زيست آدمي اعمال مي نمايد.

چ-بيماري و گرسنگي:

          تعداد آدميان همواره دست خوش کاهش ناشي از بروز اَمراض گوناگون بوده است، پراکندگي اَمراض درزمان و مکان هاي مختلف تفاوت مي نمايد، اين امر نه تنها به علت تغيير درمحيط هاي اِکولوژيکي است، بلکه بيشتر به دليل تحرک انسان و توانايي روز افزون وي در مقابله با اَمراض است.

          به طورکلي انواع ميکروب ها، انگل ها، باکتري ها و ويروس ها در مناطق گرمسيري بيشتر و سريعتراز نواحي معتدله رشد مي کنند، زيرا حرارت مناسب اِکولوژيکي بالا چرخه زيستي را تسريع       مي بخشد.

          چنين به نظرمي رسد که برخي اَمراض مراکز رشد به خصوصي دارند، تراخم با نواحي نيمه خشک ومديترانه اي منطبق است، تب زرد در مناطق گرمسيري آمريکاي جنوبي و افريقا و مرض خواب با   محدوده ی زيست مگس هاي تسه تسه انطباق پيدا مي کند. برخي از بيماري هاي گرمسيري مانند مالاريا کم کم به داخل مناطق معتدله کشيده مي شود و در آن جا به صورت امراض بومي در مي آيد. امراضي همچون طاعون و وَبا از بيماري هاي مخصوص مناطق معتدله مي باشد.

          کمبود تغذيه نتيجه ی ترکيبي ازشرايط جغرافيايي و انساني مي باشد. شايدوبه احتمال خیلی زیاد دوسوم انسان ها در جهان از گرسنگي مطلق يا نسبي رنج مي برند، که بالطبع به توانايي جسماني آنان صدمه مي رساند و بسياري از اَمراض و ناراحتي هاي ديگر نيز نتيجه گرسنگي هاي مُزمِن بوده که موجب کاهش در رشد جمعيت و عدم تشکيل اجتماعات بشري گرديده است.

ح-جذب انسانها به وسيله منابع معدني و انرژي زا :

          در هرجا که شرايطي از قبيل توانايي فني و سازمان اجتماعي جهت بهره برداري از منابع معدني و انرژي زا وجود داشته باشد موجب جذب انسان ها مي گردد. بديهي است که توسعه ی صنعتي همراه با پيشرفت تکنولوژي به طور وسيعي اهميت مواد معدني را افزايش مي دهد.

          منابع مختلف معدني از جهات مختلف مانند در دسترس بودن، شرايط جغرافيايي توزيع، چگونگي بهره برداري، آساني اکتشاف، اهميت در توليدات صنعتي و نيز کميت و کيفيت منابع و هزينه هاي حمل و نقل با يکديگر فرق دارند. با توجه به ويژگي هاي منبع مي توان به سادگي تعداد جمعيت مورد نياز را اعلام نمود بنابراين، اين منابع به سادگي مي توانند گنجايش و عملکرد وسيعي براي جمعيت فراهم سازند ولي  به دلايل مختلف اين ظرفيت ممکن است هرگز برابر با تعداد روي آورندگان نباشد. در ميان منابع انرژي، زغال سنگ بيش از نفت، گاز طبيعي، نيروي برق آبي يا نيروي اتمي ، موجب جذب صنايع در اطراف مراکز استخراج شده است که دلايل آن حجم و وزن بسيار و قيمت کم زغال سنگ و استفاده از آن در ذوب فلزات مي باشد. در هيچ منطقه اي از دنيا همچون اروپاي غربي زغال سنگ بر نحوه ی توزيع جمعيت اثر نگذاشته است. البته اين ماده در سال هاي اخير اهميت خود را به تدريج با افزايش نيروي برق آبي، انرژي اتمي و ماشين آلات از دست داده است. ساير مواد معدني که توليد کننده انرژي نيستند ،به استثنایِ سنگ آهن، موجب تمرکز کمتري از صنايع و جماعت انساني شده اند. که در اين زمينه مي توان دلايل گوناگوني چون مقدارناچيز استخراج، پراکندگي معادن، قيمت زياد وهزينه کم حمل و نقل، قيمت کم وجدا افتادگي معادن کوچک را نام برد. به طور کلي مهم ترين مرکز تجمع جمعيت و صنايع در اطراف منابع معدني را مي توان در اوکراين شرقي، قزاقستان شمالي، سيلزي لهستان، دره ی روهر آلمان، شرق ايالات متحده، برخي جزاير اقيانوس آرام و شهرک هاي معدني افريقاي جنوبي مشاهده نمود.

خ-پراکندگي جمعيت و فعاليتهاي اقتصادي:

          فعاليت هاي اقتصادي بر حسب نوع مقياس، اثرات مهمي بر توزيع جمعيت دارند.درجوامع کشاورزي پراکندگي جمعيت اصولاً در رابطه با منابع پايدار غذايي وارتباط اين توليد با شرايط جغرافياي طبيعي مي باشد. برخي محصولات که بازده زيادي دارند نسبت به ساير محصولات موجب جذب جمعيت بيش تري مي گردند. در مقابل اقتصادهاي وابسته به دامداري معمولاً همراه با جمعيت متفرق مي باشند.

          کشاورزي از نظر خصوصيت و تراکم در زمان و مکان هاي مختلف فرق مي کند شايد با يک کلي نگري بتوان گفت که جمعيت کشاورز که هنوز با مظاهر صنعتي آشنا نشده اند هماهنگي بيش تر و نظم بهتري در نحوه ی توزيع نشان مي دهند تا آنان که گرايش هاي جديد توأم با مظاهر صنعتي در زندگي اقتصادي خود وارد کرده اند.

          يکي از عوامل مؤثر ديگر که تغييراتي در توزيع جمعيت انساني پديد مي آورد پيشرفته هاي فني  مي باشد. اين مسئله نه تنها اسکان سرزمين هاي جديد راامکان پذير مي سازد بلکه رشد صنعتي خود موجب جذب تعداد بيش تري ازانسان ها مي گردد.

          نيروي کار فراوان و مواد غذایي از عوامل اصلي در گرايش به سوي صنعتي شدن هستند اگر چه جوامع غير صنعتي نيز از طريق افزايش قدرت خريد موجب پيدايش قطب هاي جمعيتي مي شوند. صنايعي که به توليد احتياجات اوليه انسان ها مي پردازند عموما ًدر نزديکي مناطق متراکم جمعيتي استقرار مي يابند و اين امر خصوصاً در کشورهاي در حال توسعه کاملا ًبه چشم مي خورند. انقلاب صنعتي موجب گرديد که منابع توليد انرژي که به عنوان رکن اصلي پيشرفت صنعتي قلمداد گرديده نقش خود را در ايجاد تمرکز جمعيتي از دست بدهد در آينده همچنان که رشد صنعتي روبه افزايش مي گذارد، زمين و منابع معدني اهميت خود را در جذب جمعيت به تدريج از دست مي دهند. از ميان ساير عواملي که در کاهش تدريجي نقش محيط طبيعي در توزيع جمعيت موثر هستند، مي توان توسعه امکانات تحرّکي ، نيروي کارگر، پيشرفت سيستم هاي حمل و نقل، گسترش تجارت و کاهش اهميت استقرار قطب هاي صنعتي درمناطق بخصوص رانام برد. نتيجه کليه ی عوامل فوق ناهماهنگي در توزيع جمعيت است.

          فعاليت هاي تجاري نيز وابستگي زيادي با تمرکز جمعيت و گسترش شهر نشيني دارد. اين نواحي يک رابطه ی مستمر ميان عرضه ی يک اقتصاد پولي، تأسيس شبکه هاي ارتباطي، رشد نقاط تجارتي مهاجرت مردم و شهرک رايي و در نتيجه تمرکز جمعيت به چشم مي خورد.

تراکم و پراکندگي جمعيت

توزيع فضايي جمعيت

          با کمي تعمق و نگرش در اطلاعات جمعيتي و نمايش آن بر روي نقشه هاي توزيع جمعيت و مقايسه جمعيت ممالک مختلف به اين نکته پي مي بريم که جمعيت ساکنان سياره ی ما هرگز بطور يکسان و يکنواخت در سطح زمين پراکنده نشده اند. در برخي از سرزمين هاي کره زمين براي يافتن اجتماعات کوچک انساني ، نياز به پيمودن کيلو مترها مسافت داريم در حالي که تراکم هاي عظيمي در برخي نواحي بچشم مي خورد که تصور آن نيز دشوار است. براي شناخت بهتر چگونگي پراکندگي جمعيت تاکنون        تلاش هاي بسياري با استفاده از تجزيه و تحليل هاي آماري بعمل آمده است ولي در عمل مشکلات و موانع بي شماري از جمله نابرابري تقسيمات اداري، تنوع محيط طبيعي، پويايي جمعيت و ناهماهنگي اقتصادي نواحي گوناگون بر سر راه مطالعه پراکندگي هاي جمعيت بر روي سطح زمين قرار گرفته که اين خود موجب عدم توفيق کامل در اين زمينه گرديده است. بهر حال جغرافي دانان جمعيت براي مطالعه دقيقتر پراکندگي از زواياي مختلف و تحت عناوين متفاوت به بررسي توزيع جغرافياي جمعيت مي پردازند.

تراکم جمعيت (population density)

          مفهوم تراکم جمعيت که حاکي از رابطه بين تعداد افراد و فضاي تحت اشغال آنها مي باشد، يکي از مفاهيم جغرافياي جمعيت مي باشد که بوسيله جغرافي دانان به کار برده شده است نخستين بار شخصي بنام هنري دريوري هارنس در سال 1837 از اصطلاح تراکم جمعيت استفاده کرد.از آن پس اصطلاح تراکم جمعيت به عنوان وسيله اي براي ارزيابي افزايش و کاهش و مقايسه تراکم هاي موجود و بالقوه جمعيت و در نهايت به عنوان شاخصي براي مقايسه تراکم هاي مساحتي جمعيت به کار گرفته شد.

 در مطالعات جغرافيایي براي توجيه روابط جمعيت و محيط زيست تراکم هاي زير مورد توجه قرار گرفته است .

1- تراکم ناخالص جمعيت(تراکم نسبي):                   

رابطه و نسبت بين انسان و فضاي تحت اشغال انسان را بيان مي کند، يعني تعداد افراد ساکن در يک واحد سطح را بطور متوسط نشان مي دهد. Dr=p/s

در رابطه فوق Dr تراکم p تعداد جمعيت و s مساحت تحت اشغال جمعيت بر حسب کيلومتر مربع مي باشد. استفاده از اين روش تا حد زيادي بستگي به وسعت ناحيه دارد.تراکم جمعيت قاره ها و کشورهاي جهان بسيار متنوع است . آسيا به عنوان متراکم ترين قاره ، در درون خود با تفاوتهاي عمده اي مواجه مي باشد. در سال 1360 تراکم جمعيت تهران 9616 نفر در      کيلو متر بود. که از 2360 در منطقه يک تا 50490 نفر در منطقه هفده در نوسان بوده است.

2- پراکندگي جمعيت در رابطه با کاربرد زمين

چون انسان ها به طور روز افزون به سوي مناطق کوچک و پرتراکم (مناطق شهري ) روي       مي آوردند و نواحي وسيع و کم درآمد را پشت سر رها مي ساختند لازم مي آمد که تجديد نظري در مفهوم تراکم جمعيت از راه تغييراتي در صورت و يا مخرج فرمول تراکم يا هر دوي آن ها به عمل آيد. بر اساس چنين تغييراتي، چند روش براي تعين تراکم جمعيت ارائه شده است که به شرح زیراست.

شاخصهاي تمايل مرکزي در توزيع جمعيت

تعداد از روشهاي گرافيکي در نمايش تمرکز جمعيتي براي متوسط موقعيت جمعيت تاکنون به کار گرفته شده است. متوسط مرکزي يا نقطه متوسط جمعيت به نامهاي مختلفي از قبيل، نقطه اتکا، مرکز ثقل يا نقطه تعادل جمعيتي ناميده شده است. ارزش جمعيتي اين نقطه مي تواند براي تمام واحد هاي جمعيتي که بطور فرضي در يک سطح همگن توزيع شده اند به کار رود.

در ميان شاخص هاي مختلف تمايل مرکزي، نقطه تعادل جمعيتي مي تواند بيشتر از ديگر شاخصها در يک دوره از زمان مفيد باشد . از نواقص عمده تعين نقطه تعادل تاثير بيش از حد نقاط دور نقطه تعادل مي باشد.

*مرکز نمایي پراکندگي جمعيت: به حد اکثر تراکم در سطح بر مي گردد، موقعيت آن ممکن است تحت تاثير اندازه نواحي مورد نظر قرار گيرد . نماي جمعيتي که داراي بيشترين جمعيت باشد. بيشتر کشور ها يک مرکز نمایي جمعيت دارند. از جمله لندن، پاريس، تهران، مثالهاي چشمگيري از مراکز يک نمايي(Unimode ) براي کشور هاي خود مي باشند.

**تمرکز سنجي جمعيت:درجه تراکم در جایي که جمعيت در يک نقطه متمرکز باشد به حد اکثر رسيده و در جاي که جمعيت به صورتي نابرابر پراکنده باشد به حداقل مي رسد. ميزان تمرکز جمعيت را مي توان از طريق سنجش پراکندگي هر واحد تراکمي جمعيت و محاسبه مجموع آنها به دست آورد.

اندازه گیری ریاضی تراکم جمعیت

يکي از روشهاي اندازه گيري تراکم جمعيت استفاده از منحني لورنز است که براي سنجش درصد مشخص از جمعيت که ثروت و يا اراضي مزروعي مشخصي را در اختيار دارند به کار گرفته شده است.

موقعيت درصدهاي تراکمي ،يا وسعت اراضي در رابطه با محور y و درصد تراکمي جمعيت در رابطه با محور x نقطه گذازي مي شود.حد مطلوب در جايي است که جمعيت نسبي مشابه باشند،در اينصورت منحني خط مورب را دنبال مي کند حد نهايي ديگر در حالتي است که جمعيت در يک نقطه اي جمع شده باشد که در اين حالت منحني بر محور x منطبق مي گردد.بين اين دو حد نهايي، درجات پراکندگي جمعيت با دور شدن منحني از خط مورب کاهش مي يابد. شيب منحني،تراکم در يک نقطه ويا ميزان جمعيت آن نقطه را بدست مي دهد.و در جايي که اين شيب 45 درجه باشد شيب خط مورب با منحني پراکندگي مساوي است .

 

شهر نشيني

جمعيت هاي شهري و روستايي

جمعيت هاي ساکن شهرها از لحاظ نحوه توزيع،تراکم، شيوه هاي زندگي،ساختمان و رشد با جمعيت ساکن مناطق روستايي تفاوت چشمگيري دارند که اين اختلافها در بحثهاي آينده مورد برسي قرار خواهند گرفت. در اين بحث مناسب است که توجهي به تعريف شهر و روستا گرديده و جريانات شهر نشيني و اندازه و توزيع جمعيت هاي شهر و روستايي مورد نظر قرار گيرد بديهي است که در اين بحث از تجاوز به قلمرو جغرافياي شهري و جغرافياي روستايي اجتناب خواهد شد.

فرق بين شهر روستا

تمیيز و تشخيص شهر از روستا براي جغرافيدان جمعيت، يک مشکل به شمار مي رود.         جامعه شناسان اصطلاح جمعيت شهري را به ساکنين شهرها يعني جا ئيکه خا نه ها در نزديکي هم تمرکز يافته و يا به وسيله يک طرح خيابان بندي شده شکل پذيرفته باشد و در عين حال زندگي مردم داراي وابستگي هاي اجتماعي و اقتصادي بوده واز امکانات فرهنگي و اداراي بهره مند باشند اختصاص مي دهند.

جمعيت مورد خاصي است که که گاهي مي تواند ملاک تشخيص شهر از روستا باشد. با وجود اين موارد زير هم تا حدودي در تميیز شهر از روستا مي تواند مورد توجه قرار گيرد.

الف- نوع معيشت:

به سادگي امکان ندارد که خطي ترسيم شود و اين خط بتواند جمعيت شهري را از روستايي جدا نمايد. اصولاً اختلاف زيادي بين سکونتگا ه هاي روستايي و شهري به خصوص در کشورهاي پيشرفته وجود ندارد . ارتباط شهر هاي کوچک و روستاهايي که در حاشيه قرار دارند شرايطي را به وجود مي آورد که فرهنگ شهري و روستايي در هم مي آميزد. در چنين موقعيتي عده زيادي وجود دارندکه ظاهراً در روستا ها زندگي مي نمايند. ولي به طور کلي داراي نظام اقتصادي شهري هستند.بنابر اين تعيين يک شاخص شهرنشيني براي چنين مردمي مشکل مي باشد. تقريباً به همين دلايل است که در ايالات متحده مرسوم گرديده که جمعيت شهري را به دو قسمت جمعيت ابر شهرها و شهرهاي ديگر و جمعيت روستاها را به روستاهاي داراي مزرعه (با معيشت وابسته به کشاورزي)و روستاهاي بدون مزرعه (با معيشت غير وابسته به کشاورزي) تقسيم مي نمايند. اين شيوه تقسيم شايد قابل اعمال در بسياري از کشورها منجمله ايران باشد زيرا که در ايران کليه جمعيت روستائي اگر چه در روستاها زندگي مي کنند ولي معيشت آنها متکي به بهره برداري از زمين نمي باشد.

ب- سيماي ظاهري:

شهرها و روستاها از نظر ويژيگيهاي منحصر به خود و عملکردشان از نظر چشم انداز داراي اختلافات زيادي با يکديگر هستند که اين اختلاف منظر در اکثر شهرهاي غربي، بچشم مي خورد. اگر چه شکل ظاهري تقريباً يک نواخت که در اغلب شهرهاي غربي وجود دارد. اين اختلاف در اکثر روستاهاي کشورهاي جهان متفاوت است مثلاً برخي از روستاهاي کشورهاي پيشرفته از نظر چشم انداز با بساري از شهرهاي کشورهاي در حال توسعه برابري مي نمايند،ولي بايد توجه داشت که هدف تميز شهر از روستا در يک کشور است نه در سطح جهاني، و به همين جهت شکل ظاهري يک استقرار گاه در هر کشور ، شهر يا روستا بودن آن را تعين مي کند.

پ- سازمانهاي اداري و جمعيت:

ديدگاههاي متعددي از نظر جمعيتي براي تشخيص شهر از روستا در کشورهاي جهان وجود دارد که مانع مقايسه و تشخيص شهر از روستا در سطح بين المللي مي گردد. به طور کلي کلي با توجه به نقطه نظرهاي نسبتاً قابل قبول به منظور طبقه بندي جمعيت شهري و روستايي به وسيله دستور العمل هاي سرشماري ها، از چهار روش استفاده مي کنند که عبارتند از:

1- طبقه بندي بخشهاي اداري يا واحدهاي سياسي کشور: در اين طبقه بندي جمعيت واحد هاي سياسي به جمعيتهاي شهري و يا روستايي بر اساس معيارهاي انتخاب شده تقسيم مي گردد. که بر روي نقشه ها و گزارشها کاملاً شهر از روستا مشخص است.

2- مراکزداراي بخشهاي اداري را به عنوان شهر و باقيمانده را جزو مناطق روستايي طبقه بندي   مي کنند.از کشور هاي تابع چنين روشي مي توان برزيل،کلمبيا،هندوراس، پرو،مصر،ترکيه را نام برد.

3- طبقه بندي جمعيتي با ملاک تعداد جمعيت : عموماً شهرها را به عنوان ساکنين مکانهاي با جمعيت به هم فشرده (با تراکم زياد) به حساب مي آورند. و براي آن حد اقل جمعيت را تعيين مي نمايند. اين ميزان حداقل جمعيت به مقدار قابل ملاحظه اي از کشوري به کشور ديگر متفاوت است . مثلاً در دانمارک 200 نفر، آلباني400 نفر ، آرژانتين 2000 نفر و ايران 5000 نفر مي باشد.

4- تفکيک شهر از روستا بر اساس فعاليتهاي اقتصادي.روستاها عموماً مراکز فعاليتهاي کشاورزي و شهرها مراکز فعاليتهاي غير کشاورزي مي باشند. در برخي از کشورها مانند و يوگسلاوي نحوه تميز شهر از روستا بر چنين معياري استوار است.

يک نظريه با طرفداران زيادي در کشورهاي توسعه يافته وجود دارد که طرفداران اين ديدگاه معتقد هستند که اصولاً نبايد و يا نمي توان خطي براي تفکيک جمعيت شهري و روستايي تقسيم نمود، زيرا که اصولاً جمعيت ها به هم پيوسته و غير قابل تفکيک مي باشند. نمونه بارز اين مطلب، تاثير چشمگير شهرهاي    

 

شمالي ايران در روستاهايي مي باشد که در مجاورت آنها قرار دارند، جائي که حدود 5 ميليون نفر در يک کمر بند به هم فشرده از روستاهاي کوچک و شهر هاي کم جمعيت متصل به هم سکني گزيده اند و اختلاط نواحي مسکوني به نحوي است که تصور مرز مشخصي براي شهرها، حومه هاي شهري و روستا ها بسيار دشوار گشته است، همچنين در ممالک توسعه يافته که بسياري از مظاهر تمدن و شهر نشيني در مناطق روستايي وجود دارد، تميیز نواحي و بخصوص شهر از زوستا حتي غير ممکن است.

 نسبت جمعيت شهري به روستایي

نسبت جمعيت شهر به روستا براي مقايسه در سطح جهاني، به خاطر مشکل بودن تشخيص مراکز شهري از روستايي به طور دقيق ممکن است ارزش چنداني نداشته باشد. محققين براي مقايسه در سطح جهاني عموماً از يک اندازه و يا يک گروه جمعيت استاندارد استفاده مي نمايند. براي نمونه، مکان هاي که جمعيت بيشتر از 20000 نفر جمعيت داشته باشد، مناطق شهري در نظر گرفته مي شوند که در اين صورت مي توان نسبت شهر نشين را به روستا نشين تعیين تعيين کرد. محاسبه نسبت جمعيت شهري به روستايي اصولاً در داخل يک استان، داراي دقت بيشتري است. به طور کلي امروزه حدود 137 کشور از 225 کشور مستقل جهان، داراي اکثريت شهر نشين مي باشند.

 

شهر نشيني ازدیدگاه اصطلاحی

اصطلاح شهر نشيني مانند برخي ديگر از اصطلاحات علمي داراي مفهوم روشني نيست و اغلب براي تشخيص آن دچار اشکال مي شوند. به همين منظور معيارهاي زير براي تشخيص شهر نشيني توسط گروهي از جغرافيدانان به کار برده شده است.

1- تراکم نسبي جمعيت ساکن در مراکز شهري ، که اين تراکم معمولاً نسبت به مناطق روستايي بالا مي باشد.

2- نسبت رشد جمعيت ساکن در مراکز شهري به کل جمعيت .

3- افزايش تعداد افراد ساکن در مراکز شهري يک ناحيه؛ مراکز شهري معمولاً بيشتر از مراکز روستايي با افزايش جمعيت مواجه هستند.

4- تکامل اجتماعي که به وسيله شهر نشيني در يک جمعيت ظاهر مي شود.

5- گسترش سريع محدوده شهري.

به اين نکته بايد توجه داشت که رابطه خيلي کمي بين طبيعت شهر نشيني و رشد جمعيت وجود دارد بدين معني که بسياري از مراکز شهري توسعه پيدا مي نمايند، بدون اين که جمعيت آنها به همان نسبت افزايش يابد، در حالي که در برخي ديگر از مراکز شهري جمعيت رو به فزوني مي گذارد بدون آنکه شهر بدان نسبت توسعه پيدا نمايد بنابراين رشد جمعيت شاخص خوب و متناسبي از توسعه شهر نيست.             از ويژگي هاي شهر هاي بزرگ هر چه بيشتر گسترده شدن آنها است . به اين معني که وقتي شهري امکان رشد مي يابد ، نه تنها روستا هاي اطراف خود ، بلکه شهر هاي کوچک را نيز فرا مي گيرد و شهر نشيني بيش از پيش توسعه مي يابد. گيبز پيشنهاد نموده است که تمرکز جمعيت تابع پنج مرحله ترکيبي زير است.

مرحله اول : وقتي که ميزان افزايش جمعيت در روستا بيشتر و يا حداقل مساوي نرخ افزايش جمعيت شهرها گردد، شهر نشيني بزرگ پديدار مي شود و يا به عبارت ديگر با افزايش جمعيت، روستا ها به شهر هاي کوچک و شهر هاي کوچک به شهر هاي بزر گ و بزرگتر تبديل مي گردند.

مرحله دوم : نرخ رشد جمعيت در شهر ها به دليل مهاجرت روستائيان به شهر از رشد جمعيت روستايي بيشتر مي شود. و شهر هاي بزرگ با نسبت بالایي از مشاغل کارگري ظاهر مي گردند.

مرحله سوم : چون ميزان مهاجرت روستائيان به شهرها از رشد طبيعي جمعيت روستايي افزونتر است، بنابراين روستاها با کاهش جمعيت مواجه مي گردند. کاهش جمعيت بسياري از روستاهاي ايران و در بسياري موارد متروک شدن 30 هزار روستا در سالهاي اخير مي تواند مثال بارزي بر اين مطلب مي باشد.

مرحله چهارم : همچنان که مهاجرت از روستا ها به شهر به آرامي کاهش مي يابد، به موازات آن مراکز بزرگ شهري يک جاذبه قويتري بر روي شهر هاي کوچک اعمال مي نمايد . که در اين صورت يک منبع مهاجرتي جديد به وجود مي آيد و سرانجام  جمعيت اين  مراکز متعدد کاهش مي يابد.  همين مسئله را در شهر تهران مي توان مشاهده نمود. امروزه اکثر مهاجريني که به تهران مي آيند از شهرهاي کوچک هستند تا روستا ها و به واسطه اشباع  فضاي مسکوني  تهران، از اين شهر خارج شده و به حومه ها روي مي آورند

در نتيجه دهها مراکز پر جمعيت شهري مثل اسلام شهر، رجايي شهر و غيره در اطراف تهران ظاهر گرديده است .

مرحله پنجم : تمرکز جمعيت اصولا ًنبايد به صورتي باشد تا همگي مردم در مراکز بزرگ شهري گرد آيند. توسعه در امر ارتباطات، امروزه جمعيتها را قادر مي سازد که در مراکز کم تراکم زندگي نمايند و در فواصل نسبتاً طولاني رفت و آمد کنند. و بدين صورت از مراکز با تراکم زياد فاصله بگيرند.

توزيع شهرها در رابطه با اندازه آنها

نسبت جمعيت شهري به روستايي يک کشور ممکن است ارتباط ضعيفي با توزيع فراواني شهرها در رابطه با اندازه آنها داشته باشد. ايده ها و فرمول هاي گوناگوني از سوي جغرافي دانان جمعيت در مورد اندازه طبقات شهرها و مراتب شهر نشيني ارائه شده است که در اينجا فقط ميانه ی جمعيتي نقاط مسکوني را ذکر مي کنيم که جمعيت کشور را به دو قسمت مساوي تقسيم مي کند.

 

شهرهاي بزرگ

رشد شهر هاي بزرگ دقيقاً مانند روند شهر نشيني قابل ملاحضه است. شهرهاي بزرگ در شرايط فعلي بيش از 4/1 جمعيت جهان را در بر مي گيرند. يک تعريف ساده از چنين نقاطي اينطور بيان مي گردد که حداقل جمعيت يک شهر بزرگ 100 هزار نفر مي باشد. رشد زياد تجمعات شهري اغلب شهرهاي بزرگ را به طرف تشکيل سکونتگا ه هاي مرکب شهري مرتبط و وابسته به يکديگر سوق مي دهد. که اصطلاحاً شبکه بزرگ شهري ناميده مي شود. فريمن اظهار مي دارد که شبکه بزرگ شهري مفاهيم متفاوتي مي تواند داشته باشد. اگر چه ممکن است در يک مفهوم ساده اين شبکه، يک مجموعه و يا مجموعه اي از شهر هاي کوچک توصيف شده و يا اين که در برخي مواقع يک شبکه شهري از تراکم يک شهر بزرگ و اقمارش به وجود آيد. مطالعات جغرافيايي و جمعيت شناسي هرگز در شبکه هاي شهري کار ساده اي نيست.به طور کلي شکل زندگي در شهر هاي بزرگ کشورهاي صنعتي در بالاترين سطح قرار دارد، در حالي که وضع زندگي در شهر هاي بزرگ، کشور هاي کشاورزي در پايین ترين سطح است ولي براي تشخيص آن يک ضريب دقيقي وجود ندارد.

 

 

در حقيقت،نسبت بالایي از جمعيت در کشورهاي افريقايي ، آمريکاي جنوبي و جنوب شرقي و جنوب غربي آسيا در شهر هاي بزرگ مخصوصاً در شهرهاي ميليوني زندگي مي نمايند. اما از همه با سابقه تر در قسمت جنوب غربي آسيا مشاهده مي شود که در قرون اوليه و قرون وسطي نيز داراي شهرهاي بزرگي چون بغداد، بخارا، نيشابور، بلخ، ري، مرو، شيراز،دمشق و حلب بوده که گاهي بيشتر از يک يا دو ميليون نفر را در خود جاي مي داده اند. در حال حاضر تعداد شهرهاي با جمعيت بالاي يک ميليون نفر به طور سريع رو به افزايش است. در شروع قرن بيستم تنها 11 شهر ميليوني در دنيا وجود داشت که اين تعداد در سال 1960 به بيش از 100 شهر رسيد و هم اکنون دقيقاً به حدود 200 شهر بالغ شده است که از اين تعداد بيش از 5/2 در ممالک چين، شوروي،ژاپن، برزيل، ايالات متحده،ايران و استراليا قرار دارند.کشور ايران به تنهاي 5 شهر ميليوني شامل تهران، مشهد، تبريز،اصفهان و شيراز را در خود جاي داده است و طي دهه آينده شهرهاي باختران،اهواز و قم را نيز به اين مجموعه خواهد افزود. اما اگر چه تعداد شهرهاي بزرگ به طور سريع در حال افزايش است و جمعيت آن ها گاه برق آسا رو به رشد مي باشد، ولي نبايد تصور نمود که آهنگ رشد جمعيت اين شهرها همواره يکسان خواهد بود؛ زيرا در اين صورت به نتايج تخميني و دور از واقعيت دست مي يابيم.

تراکم جمعيت هاي شهري

مطالعات جغرافياي جمعيت در برخي ممالک ، ارتباط موجود بين اندازه شهر و ميانگين تراکم جمعيت را نشان مي دهد، اگر چه تراکم را مي توان براي کل ناحيه و يا نواحي ساخته شده شهر نيز محاسبه نمود. الگوهاي فضائي شهرها به بخشهاي مراکز تجاري،صنعتي، نواحي مسکوني متعدد و مناطق در حال تحول تقسيم مي گردند،که اصولاًبر عهده جغرافيدانان شهري است که نظريه هاي خود را در مورد موقعيت اين مناطق و مراکز ارائه نمايند. وظعيت اين مراکز تاثير زيادي بر نحوه توزيع جمعيت در داخل يک شهر دارد. در حقيقيت براکم جمعيت در مراکز تجاري،نواحي مسکوني طبقه ثروتمند ،نواحي مستغلاتي و     اجاره اي در يک شهر اختلاف زيادي با يکديگر دارند.

اگر چه ممکن است در يک شهرخاص،يک توزيع نامنظم جمعيتي وجود داشته باشد ولي به طور کلي شهرها از يک االگوي توزيع جمعيتي شناخته شده در داخل شهر متأثر هستند.در اين زمينه، کلارک مطالعات خود را بر دو موضوع شناخته شده جهاني بنيان مي نهد:

1- در هر شهر بزرگ به جز مناطق تجاري که عموماً افراد معدودي در آنجا زندگي مي کنند،  بخش هاي ديگر شهر از تراکم جمعيتي بالاتر برخوردار هستند که به طرف حومه شهر از ميزان تراکم کاسته مي گردد.

2- در بيش تر شهرها ، معمولاً با گذشت زمان تراکم جمعيت در منطقه داخلي شهر که پر جمعيت مي باشد ، کاهش يافته و در نواحي حومه اي بر تراکم جمعيت افزوده مي گردد و در چنين شرايطي شهر خودش را به طرف خارج گسترش مي دهد.

بررسي هاي به عمل آمده در مورد شهر تهران، اين مطلب را تا حد زيادي اثبات مي کند ولي وجود مسائلي باعث شده تا اختلاطي از دو موضوع فوق به طور همزمان و متداخل در اين شهر محقق گردد. يکي از ايرادات اين نظريه تفاوت شهرهاي گونا گون از لحاظ رابطه تراکم جمعيت و ارتفاع ساختمانهاي شهري است.در نيویورک محله ی مانهاتان که مرکز تجمع آسمان خراشها و آپارتمانهاي بلند مي باشد، تراکم عظيمي در حدود يک ميليون نفر در کيلومتر مربع را شامل مي گردد، در حالي که در تهران بيشترين تراکم در منطقه اي يافت مي شود که حداکثر طبقات ساختمانها به 4 طبقه محدود مي گردد. منطقه هفده با 7 کيلومتر مربع وسعت، اگر چه کوچکترين بخش تهران است ولي با در بر گرفتن بيش از 400000 نفر جمعيت،متراکم ترين قسمت شهر مي باشد. به عبارت ديگر در کشورهاي در حال توسعه توزيع ناهماهنگ ثروت باعث تاثير در نقش فعاليتهاي اقتصادي و فرهنگي در رابطه با تراکم جمعيت شهري مي شود. به طور کلي گراني مسکن در دو نقطه مشخص شهر،يعني مرکز تجاري و حاشيه ثروتمند نشين،موجب نوعي گرايش عمومي به سوي حومه ها و شهرک هاي کارگري،فرهنگي و صنعتي مي گردد. اغلب خود اين شهرک ها با

 

گذشت زمان و سپري نمودن تحولات مقدماتي،به صورت بخشي از محدوده توسعه اي شهر ضميمه مرکز شهر مورد نظر مي گردند. که اغلب آنها داراي تراکم جمعيتي بالائي مي باشند.

 حاشيه نشيني

حاشيه نشيني از معضلات عمده اي است که سالهاست گريبانگير شهرهاي بزرگ مي باشد ولي نقش فاجعه آميز آن مدت کوتاهي است که توجه برنامه ريزان را به خود جلب نموده است . ارتباط و گسترش شهرها تاثير مهمي در توسعه نا موزون شهرها و به هم خوردن اشکال ساده اوليه شهري به ويژه سيماي دايره اي شهرها ايفا نموده است امروزه بخش عظيمي از نيروي کار در فواصل نسبتاً دوري از هسته هاي اوليه ما در شهرها زندگي مي کنند و حمل نقل آنها بار سنگيني را در ساعات اوليه روز و ساعات پاياني آن بر دوش نظام عبور و مرور شهري تحميل مي کند.

 روستا نشيني ازدیدگاه اصطلاحی

          اصطلاح جمعيت روستايي به شيوه هاي مختلف تعريف شده است و حتي جامعه شناسان نمي توانند بر يک تعريف توافق کنند، اما جغرافيدانان جمعيت معمولاً، هر چيزي را که رسماً به عنوان جمعيت شهري طبقه بندي نشده است تحت عنوان جمعيت روستايي مي پذيرند بدين ترتيب جمعيت روستايي در حقيقت از نظرعملکرد و موقعيت استقرارازجمعيت شهري تميز داده مي شود. وقتي که جمعيت روستايي مورد مطالعه قرارمي گيرد، عناصر متعددي بايد به وسيله ی جغرافيدان برسي شود.

1- تراکم جمعيت : هدف اصلي در اين زمينه ، تعين حد مناسبي است که پائينتر از آن حد ، جمعيت در آستانه روستا بودن قرار مي گيرد و بطور خلاصه مناطق روستائي از تراکم پائين جمعيتي برخوردار مي باشند.

2- عملکرد يا حرفه: جمعيت روستايي در پنج گروه اشتغال اصلي يعني کشاورزي،جنگلباني ، ماهيگيري، صنايع روستائي و استخراج معدن طبقه بندي مي شوند.اگر چه بنا به عقايدي در برخي مواقع مي توان در کروه آخر را از جمعيت روستايي مستثني نمود و فقط کشاورزان و کارگران جنگل و جمعيتهايي که خدماتي براي ساکنين روستايي انجام مي دهند،يعني خوش نشينان را به عنوان جمعيت واقعي روستاها در نظر گرفت .

3- کاربري زمين : کاربري وسيع زمين نسبت به تراکم جمعيت يا عملکرد جمعيت، تعريف بهتري از روستا مي تواند به دست دهد. چنين نگرشي، در يک نظر با کاهش جمعيت روستايي در کشورهاي پيشرفته و رشد جمعيتهاي غير روستايي در نواحي روستايي مشاهده مي شود . اين مسئله به خصوص در ارتباط با مراکز شهري، تأثير قابل ملاحظه اي بر روي جمعيت هاي روستايي دارد.

 

همه ی اين عناصر ممکن است در بررسيهاي آماري جمعيتهاي روستايي شرکت داده شوند جمعيت روستايي به چند دسته قابل تقسيم است جمعيت اصلي،جمعيت تابع يا فرعي و جمعيت اتفاقي يا مهاجر. جمعيت اصلي روستايي به طور مستقيم وابسته به زمين يا دريا است و شامل افرادي مي شود که در کشاورزي، جنگلداري و ماهيگيري مشغول به کار مي باشند. معدنچيان نيز در اين رابطه قرار دارند،اما گاهي بسياري از آنان ساکن شهرها هستند. جمعيت روستايي فرعي خدمات لازمه را به جمعيت اصلي      مي دهند. مانند فروشندگان، صاحبان حرفه، کارمندان و کارگران حمل و نقل وغيره . جمعيت اتفاقي روستايي در روستاها ممکن است بر اساس انتخاب و اختيار زندگي نمايند،اما در فعاليتهاي اصلي يا فرعي شرکت نمي کنند. آنها جمعيتهايي هستند که روستا را به عنوان خوابگاه انتخاب مي کنند و يا گروههايي مي باشند که در موقع نياز مسئوليت اداري، بهداشتي و يا دفاعي را در روستا به عهده مي گيرند.

الگوهاي جمعيت روستايي بستگي به الگوهاي سکونتگاه هاي روستايي دارند. علي رغم اصطلاحات پذيرفته شده الگوهاي سکونتگاه هاي متراکم و پراکنده مناطق وسيعي که بافت بسيار پراکنده تا بسيار متراکم سکونتگاه هاي روستايي را در بر مي گيرند،وجود دارند. به هر حال ، اندازه اين سکونتگاه از خانه هاي مجزا و منفرد و گاهي شهرهاي کوچک تشکيل شده اند که مشکل است به آنها اصطلاحات دهکده و روستا اختصاص داده شود. ارقام جمعيت 10و 100 نفر سکنه با توجه به ساختمانهاي مجزا براي تشخيص دهکده ها و روستاها از يکديگر پيشنهاد مي شود،اما ارقام جمعيتي نمي تواند به اندازه کافي اين نقش را ايفاء نمايد و براي تشخيص آنها از يکديگر بيشتر لازمست که به تشکيلات زندگي آنها توجه شود.

درايران معيارهاي تعیين مناطق غير شهري وعناوين هريک به شرح زير است، ولي متاسفانه تاکنون شاخص و يا ضريب قابل قبولي براي درجه و ميزان پراکندگي مساکن و جمعيت روستائي ارائه نشده است.

1- دِه : به آن دسته از آبادي ها گفته مي شود که:

الف- از مجموعه (پيوسته يا جدا) یِ اماکن مسکوني و کارگاهها، زمين هاي زراعي و باغ ها تشکيل شده باشند.

ب- انجمن اسلامي،يا دهبان رسمي داشته باشد.

ج- محدوده ی ثبتي يا عرفي مستقلي داشته باشند،استثناً چنان چه چند ده در يک محدوده ی        ثبتي مشترک قرار گرفته باشند، ولي هر يک محدوده عرفي مستقل داشته باشند،هر يک از آنهابه عنوان يک ده مستقل به شمار مي آيد.

2- مزرعه ی مستقل و مزرعه ی تابع : آبادي هايي که دِه نبوده و خارج از محدوده ی ثبتي يا عرفي آبادي هاي ديگر قرار گرفته و محل انجام فعاليت هاي کشاورزي باشند، اگر از لحاظ نظامات اداري تابع دِهي نبوده،مزرعه مستقل و در غير اين صورت مزرعه تابع به حساب مي آيد.

       3- مکان مستقل و مکان تابع : آبادي هايي که دِه نبوده و خارج از محدوده ثبتي يا عرفي آباديهاي ديگر قرار گرفته و محل انجام فعاليتهاي غير کشاورزي باشند( مانند معدن،ايستگاه راه آهن، پاستگاه،قهوه خانه و غيره) اگر از لحاظ نظامات اداري تابع دِهي نباشد، مکان مستقل و در غير اين صورت مکان تابع به حساب مي آيد .

4- خالي از سکنه : منظور نقاطي است که در سرشماري قبل داراي جمعيت بوده اند و در سرشماري اخير خالي ازسکنه گزارش ش

الگوهاي ترکيب جمعيت

درآمدی برفصل

 جمعيت دنيا آن چنان از نظر فيزيکي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي گوناگون است که يک طبقه بندي رضايت بخش از آن تقريباً غير ممکن به نظر مي رسد. مضافاً اين مسئله با وجود اختلافات موجود در تعاريف و بيان اصطلاحاتي نظير ازدواج، طلاق، خانواده، خانوار، شغل، مليت، زبان، مذهب، نژاد، طبقه اجتماعي و فرهنگ، پيچيده تر مي گردد و بنابراين اطلاعاتي که در دسترس مي باشد متنوع بوده و مقايسه جهاني به سختي انجام پذير است. يک مشکل عمده ديگر جدا کردن جنبه هاي مختلف جمعيت از يکديگر   مي باشد، چرا که به عنوان نمونه، نمي توان اندازه ی خانواده ها را بدون در نظر گرفتن ساختمان سني جمعيت مورد برسي قرار داد، و نيز نمي توان طبقه اجتماعي را بدون توجه به شغل و در آمد مطالعه نمود. بنابراين براي تفهيم بهتر لازم است هر چه بيشتر با مسائل و با اصول و روش هاي بررسي جمعيت شناسي آشنا شويم.

ساختمان جمعيت

منظورازترکيب يا ساختمان جمعيت، آن جنبه هايي از جمعيت است که قابل سنجش بوده باشد.     واژه ی ساخت، ساختمان، و يا ترکيب در جمعيت شناسي غالباً جمعيت را ازلحاظ صفت ( يک ويژگي) مورد بررسي قرار مي دهد. ولي متأسفانه اطلاعات و اندازه گيري هاي صفات ناکافي است وما بايد خود را محدود به آن جنبه هايی نمایيم که اطلاعات مربوط به آنها معمولاً از طريق سرشماري ها در دسترس ما قرار     مي گيرد.

ساختمان سني جمعيت

ساختمان سني به طور مستقيم تحت تاثير سه عمل متغير يعني مرگ ومير، زايش و مهاجرت قرار دارد. اين عوامل کاملاً از يکديگر مستقل نيستند و هر گونه تغييري در يک عامل سرانجام بر دو عامل ديگر نيز اثر مي گذارد، اما شرايط اجتماعي و اقتصادي تنها از طريق اين سه عامل مي تواند بر ساختمان سني تاثير گذارد.

اطلاعات مربوط به سن افراد معمولاً به چند طريق گوناگون از جمله : گروه هاي سني،شاخص ها، هرم ها و نمودارها عرضه مي شود. درزیرشرح کوتاهی از این موارد رامی خوانیم.

الف- گروههاي سني: جمعيت را معمولاً به گروههاي سني تقسيم بندي مي نمايند که عموماً سه گروه جوانان – بزرگسالان و کهنسالان هستند که اطلاعات مربوط به آنها به صورت تعداد مطلق يا درصد به کل جمعيت قابل ارائه است.براي دسته بندي اين سه گروه به چهار طريق عمل مي کنند.

1- کودکان 14-0 ، بزرگسالان 59-14 و کهنسالان بالاتر از 60 سال

2- کودکان 14-0 ، بزرگسالان 64-15 و کهنسالان بالاتر از 65 سال

          3- کودکان وجوانان 19-0،بزرگسالان 59-20 وکهنسالان بالاتراز 60 سال

4- کودکان وجوانان 19-0 ،بزرگسالان 64-20 و کهنسالان بالاتراز 65 سال

کاربرد طبقه بندي هاي فوق در رابطه با ويژگي هاي اجتماعي و اقتصادي جوامع فرق مي نمايد و هر جامعه اي در رابطه با عقايد و قوانين موجود يکي از طبقه بندي ها را مورد استفاده قرار مي دهد. کودکان و جوانان معمولاً توليد کننده نمي باشند و درجوامع پيشرفته که جمعيت ها رو به پيري مي روند اهميت بيشتري دارند. بزرگسالان گروه اصلي توليد کننده اقتصادي و عامل تجديد نسل بوده و بار اصلي اقتصاد را به دوش مي کشند . نسبت افراد غير فعال به افراد فعال ضربدر 100 را ضريب وابستگي يا بار تکفل مي نامند که با D.R نمايش مي دهند.

100× بالغين / کهنسالان +کودکان = D.R

هر چه ميزان نرخ وابستگي بيش تر باشد،اقتصاد کشور بيش تر دستخوش نابساماني خواهد بود که البته اين يک قاعده کلي نيست.

- دياگرام سه گوش :هر پديده اي که قابل تقسيم به سه جزء و در عين حال کميت پذير باشد مي توان تغييرات اجزاء آنرا بصورت نسبي در رابطه با کل پديده و يا بصورت درصد محا سبه نموده و در يک دياگرام سه گوش نشان داد. جمعيت نيز يکي از يکي از پديده هاي جغرافيايي است که از نظر ترکيب سني قابليت تقسيم به سه گروه جوانان، بزرگسالان و سالخوردگان را دارد، در يک جمعيت مشخص تعداد و در نتيجه در صد هر يک از گروه هاي سني فوق الذکر را تعيين و تغييرات آنرا در يک دياگرام سه گوش نشان مي دهند.به عنوان مثال ترکيب سني جمعيت آسيا در سال 1980 بدين قرار است جوانان (14-0) 36% ، بزرگسالان (59-15) 57% و سالخوردگان (60+) 7% مي باشد.

 شاخص هاي جمعيتي

تصوير واضح تري ازارتباط بين سه گروه سني را ممکن است بعضي اوقات با محاسبه شاخص هاي سني که هر کدام از آنها به صورت درصدي نشان داده مي شوند نمايش داد.

که براي مثال نسبت اطفال به افراد بالغ ضربدر صد محاسبه مي شود. يا نسبت اطفال به کهنسالان محاسبه مي شود. يا نسبت کهنسالان به اطفال +بالغين ضربدر 100 که به شاخص پيري معروف است.

 

 هرمهاي سني

گروه هاي سني و شاخص هاي سني مطالب عام و کلي مي باشند تجزيه و تحليل دقيق تر از ساختمان سني را ممکن است با ترسيم هرم سني انجام داد. هرم سني ترکيب دو نمودار ساده مي باشد و عبارت است از دو خط عمود بر هم که خط عمودي را محور Y ها و خط افقي را محور X ها مي نا مند و جمعيت که به عنوان يک پديده مورد بحث است تغيیراتش مي تواند در رابطه با دو متغير تعداد و سن در يک نمودار ساده نشان داده شود، حال اگر يک نمودار ساده براي تغييرات زنان و يک نمودار براي تغييرات مردان در کنار هم ترسيم نمایيم، معمولاً بصورت يک مثلث و يا هرم در مي آيد. در هرم سني محور عمودي را سالها يا گروههاي سني از صفر به بالا و محور افقي تعداد يا درصد مردان و زنان را در اين گروههاي سني نشان مي دهد.هرم سني در واقع کمتر به شکل متقارن است ، زيرا همانطور که در قسمت بعدي خواهيم ديد، نسبت جنسي از سني به سن ديگد تغيير مي يابد. برتري تعداد زنان در گروههاي سني پيرتر معمولاً در هرم سني به خوبي نشان داده مي شود.هرمهاي سني نه تنها روندهاي طويل المدت باروري و مرگ و مير را نشان مي دهند، بلکه در مقابل تاثيرات کوتاه مدت نظير جنگها، مهاجرتها، بيماريهاي واگيردار، بچه زايي تشويقي، سياستهاي جمعيتي و ساير پديده ها حساس بوده و بر اثر ممارست جغرافيدان جمعيت مي توان بسياري از بي نظمي ها را که در زمينه جمعيت در گذشته حادث شده از طريق هرمهاي سني تفسير نمود. در مواردي نيز مي توان با ترسيم هرمهاي سني به منظور نشان دادن تفاوت هاي منطقه اي استفاده نمود.

پيري جمعيت درهرم های سنی

اين اصطلاح به معني آن است که نسبت بيش تري از جمعيت از کهن سالان و يا بالعکس نسبت کمتري از جامعه از افراد خرد سال تشکيل شده است. مورد اول را اصطلاحاً کهن سالي که در انتهاي هرم سني قرار مي گيرد و دومي را جواني که در پايه هرم ترسيم مي شود مي نامند در کشورهاي پيشرفته که داراي ميزبان کمي مي باشند، هر دوي اين روندها به وضوح ديده مي شود. در کشورهاي پيشرفته بعلت وجود امکانات زيستي مطلوب ، مرگ و مير در ميان گروهاي سني جوان به ميزان قابل توجهي تقليل يافته و پيشرفتهاي پزشکي بيشتر ، بدون ترديد، مصيبت ها،و دردهاي کهن سالان و افراد سنين بالا را کاهش داده است، بنابراين مي توان به طور منطقي تصور نمود که جمعيت پيران به طور دائمي بخصوص در ممالک توسعه يافته رو به افزايش مي باشد، که اين خود خطر پيري جمعيت را بدنبال دارد .تغييرات در فعاليتهاي اقتصادي جمعيت تنها يک جنبه از اثرات پير شدن مي باشد. به همراه پير شده جمعيت، چگونگي مصرف نيز تغيير مي يابد و نيازمندي ها، مواد غذايي، مسکن، مدارس، بيمارستان ها، حمل و نقل، پانسيون و غيره به شکل خاصي مطرح مي گردد. افراد پير در جوامع پيشرفته مصرف  کنندگان  ويژه مي باشند،  اما معمولاً  

 

توليدکننده نيستند ودرنتيجه بايد متکي به افراد خانواده، پس انداز و يا کشورشان باشند. درکشورهاي پيشرفته خانواده ها تاحدزيادي اين نقش رااز دست داده اند، اما با اين حال نه پس اندازسالخوردگان ونه دولت هاي مربوطه، هيچ کدام به نحومناسبي جايگزين خانواده ها نشده اند. اما در کشورهاي در حال توسعه اگر چه خدمات دولتها در نگهداري پيران بسيار کم و يا اصلاً وجود ندارد ولي در عوض خوشبختانه خانواده ها نقش اساسي خود را در نگهداري و مراقبت از پيران ايفا مي نمايند.

 ساختمانهاي سني متفاوت

تاکنون توجهمان را بيش تر منحصر به ساختمان سني جمعيت کشورها معطوف نموده ايم، در حالي که تفاوت هاي زيادي بين ساختمان ها ي سني در داخل ممالک، به خصوص مناطقي که از لحاظ نژادي، اقتصادي و اجتماعي ناهمگن مي باشند، وجود دارد.

ترکيبات سني جمعيت هاي روستایي و شهري ،معمولاً نه تنها به خاطراختلاف در روندهاي باروري و مرگ و مير، بلکه به علت تاثير مهاجرت ها به حد قابل ملاحظه اي با يکديگر فرق مي کنند در اکثر کشورهاي غربي، لااقل ، روندهاي باروري در شهرها به جز در شهرهاي جديد، پائينتر از نواحي روستایي مي باشند و در نتيجه جمعيت هاي شهري بچه هاي کمتري نسبت به جمعيت هاي روستایي دارند.            تا گذشته اي نزديک در برخي از ممالک مرگ و مير در روستاها کمتر از شهرها بوده است و بنابراين جمعيت هاي روستائي نسبت به نواحي شهري تعداد بيش تري افراد پير داشته است.

مهاجرت به شهرها از مناطق روستائي به طور مداوم ساختمان سني جمعيت آنها را تغيير           مي دهد،زيرا مهاجرين را عمدتاً بالغين جوان تشکيل داده اند که فقدان آنها در نواحي روستایي نسبت افراد پير را بالا برده فعاليت هاي دموگرافي را کاهش داده و نتيجتاً تعداد بچه ها را کم مي کند. سکات، کولزون، روشفور، همگي متوجه شده اند که پيران تمايل دارند که بخش هاي قديمي و مرکزي شهر هاي بزرگ زندگي کنند. در حالي که جوانان علاقمند هستند در حومه هاي جديد سکني گزينند، اما البته استثناهايي هم نظيرحومه هاي ثروتمند وجود دارد که در آن ها سکونت پيران رايج تر مي باشد. نواحي روستايي نيز به طُرُق گوناگون تحت تأثير برون کوچي جوانان و سکونت گزيني افراد پير واقع گرديده است .

 

برنامه ریزی و رشد جمعیت

          به نظر اقتصاد دانان، رشد جمعیت باید متناسب با سرمایه گذاری و در نتیجه درآمد سرانه ی ملی باشد؛ زیرا دولت باید از یک سو در زمینه ی رشد اقتصادی و توسعه ی ملی برنامه ریزی کند و نیازهای جامعه در جهت تولید و تأمین مواد اولیه را با سرمایه گذاری های اساسی برطرف کند و از سوی دیگر، متناسب با جمعیت، مدرسه ، دانشگاه، آب، برق، مراکز بهداشتی و درمانی، مسکن، شهر سازی، مراکز تفریحی فراهم سازد. و چنین چیزی با رشد جمعیت و اعتبارات و امکانات محدود میسر نیست. زیرا کشوری که جمعیتش سالانه سه در صد و درآمد سالانه اش دو درصد افزایش می یابد، باید به طور تئوریک بیش از بیست درصد از درآمد ملی اش را سرمایه گذاری می کند. حال آن که اقتصاد دان ها تقریبا به اتفاق آرا به این نتیجه رسیده اند که اکثریت بسیار سنگین کشور های در حال رشد بندرت بیش از پنج تا شش درصد درآمد ملی خود را سرمایه گذاری می کند. در حالی که سرمایه گذاری در اروپای غربی یا کشور های متحد آمریکا بین ده تا پانزده درصد است، با چنین وضعیتی و با سرمایه گذاری پنج تا شش درصد درآمد ملی نمی تواند نتایج ناشی از رشد جمعیت سالانه را جبران کرد[1] و تناسبی بین برنامه ریزی و رشد جمعیت وجود نخواهد داشت .

          از طرف دیگر، از مهم ترین علایم رشد جمعیت، جوان بودن فوق العاده جمعیت بلأخص در کشور ماایران است( هم اکنون پنجاه درصد از جمعیت ایران زیر هفده سال هستند). این جوانی هزینه هایی را ایجاد می کند. در سال های اول زندگی بیشتر کودکان مصرف کننده هستند و داشتن فرزندان زیاد برای خانواده ها و دولت، مفهومش هزینه ی زیاد در مورد غذا، مسکن، پوشاک و سایر خدمات اجتماعی مانند بهداشت و آموزش و پرورش و غیره است .

          با توجه به آن چه گفته شد سرمایه گذاری های درازمدت اقتصادی و اجتماعی جهت تامین خدمات و کمتر انجام گیرد و بیش ترین ارقام بودجه صرف نیاز های روز مره می گردد. بگذریم از جنبه های دیگر آن، مانند نیاز به برنامه ریزی برای اشتغال کودکانی که هم اکنون به دوران بلوغ رسیده اند و دولت نتوانسته است به خاطر صرف سرمایه گذاری ها در ارائه خدمات به نیرو های در حال افزایش، برای تاسیس نهاد هایی که ایجاد اشتغال می کند، سرمایه گذاری نماید. در حالی که در کشور هایی که جمعیتی ساکن دارند میزان ثروتی که همه ساله صرف پرورش و وارد ساختن عناصر جوان در جریان تولید می شوند، فقط محدود به هزین ه های است که صرف نوسازی و مسائل تولید، به مفهوم وسیع می شود. اما در کشور های در حال رشد، که سه در صد یا بیشتر در هر سال افزایش جمعیت پیدا می کنند، فقط نگاه داشتن سطح زندگی این جمعیت در حال افزایش نیاز به افزایش متوازنی را در سرمایه ی تولیدی مطرح می کند.

          به عنوان مثال، میزان رشد 5/2 درصد در سال، مفهومش اضافه کردن صد واحد سرمایه ی تولید است، که مترادف با افزایش تولیدی سالانه معادل با 25 است. برای رسیدن به 25 واحد افزایش تولید سالانه، نیاز به سرمایه گذاری به میزان بیشتر است.

          بنابراین دولت در جهت برنامه ریزی در جهت حل مشکلات جامعه و سازماندهی نیاز ها، همیشه عقب افتاده است، و تناسبی بین سرمایه گذاری و رشد اقتصادی  با رشد جمعیت ندارد، وبا چنین تعارضی است که مشکلات یکی پس از دیگری رخ می نماید.

          کارهای اصولی و سرمایه گذاری های زیر بنایی انجام نمی گیرد و اگر انجام بگیرد ، بسیار ناچیز و تحقق آن بسیار کند است. آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، اشتغال، تامین مواد غذایی، آب آشامیدنی ، برق ومواد سوختنی ، طبق نیاز جمعیت کشور فراهم نمی گردد.

          ذکر این موضوع ، که رشد جمعیت ، چه پیامدی برای برنامه ریزی اقتصادی در بر دارد ، به این معنا نیست که برای حل مشکل ، تنها چاره ، کنترل جمعیت است ، بلکه منظور از یاد کرد آن ، این است که تکثیر نسل نمی تواند در جامعه کنونی و در عصر ما جنبه فردی داشته باشد و مسئولیت و اختیار آن تنها به اختیار فرد باشد ، بلکه همان طوری که مرتبت به والدین کودک و خانواده فرد و خانواده هست ، دقیقا مرتبت به جامعه نیز هست . وگرنه اعتقاد ما در سطح ملی این است که در مرحله نخست باید شتاب آهنگ اقتصاد کشور را توسعه دهیم ، و از این طبق است که می توان دشواریهای ناشی از ازدیاد جمعیت را چاره سازیم و ضریب افزایش آنرا به سطح قابل قبول رسانیم و آنگاه برای توازن و تناسب بین رشد جمعیت و رشد سرمایه گذاری کوشش کنیم .

          و از سوی دیگر به موازات این برنامه ریزی ، خانواده ها نیز از نگرش شخصی خود وظیفه دارند مناسب با شرایط و امکانات خویش فرزند داشته باشند و( تنظیم خانواده ) را براساس رابطه متقابل شخصی و اجتماعی و تعداد فرزند انجام دهند .

          مثلا هر خانواده ای هنگامی که می بیند با وجود افزایش فرزندان ، قدرت تربیت و آموزش صحیح آنان را ندارد و در نتیجه ، با آینده ای نه چندان مناسب از نظر آموزش و پرورش مواجه خواهد شد ، و از طرف دیگر ، کمبود شدید امکانات در بخشهای آموزش و پرورش ، از نظر تجهیزات ساختمانی ، وسایل آموزشی ، استاد و معلم مورد نیاز و...( نسبت به ساختار جمعیتی جوان فعلی کشور حدود شانزده میلیون نفر که تا سال 1385 پیش بینی می شود به رقم 25میلیون نفر افزایش یابد). امکان زیر پوشش قرار دادن همه دانش آموزان را بخوبی ندارد و یا سطح علمی مناسب نیست ، چه رسد به آن که رشد جمعیت با این سرعت و شتاب فراوان خود جمعیت انبوهی را در کشور تحمیل نماید. وظیفه اجتماعی خانواده ، اقتضاء می کند ، که « تنظیم خانواده » کند.

چنین وضعیتی نیز در آموزش عالی مشاهده می گردد. زیرا سیستم آموزش عالی کشور، تنها توانایی پذیرش ده درصد از دیپلمه های کشور را دارد . یعنی تنها حضور چهار درصد از کل جمعیت جوان کشور   ( تعداد جوانان بین سنین 20 تا 24 سال در کشور ما 4214309 نفر می باشد).

          از سوی دیگر ، حرفه ها و رشته های مورد دل خواه و مطابق با ذوق و استعداد افراد یا وجود ندارد و یا اگر وجود دارد ، ظرفیت کمی را می پذیرد .نتیجه ی آن چنین خواهد بود که از جمعیت فعال کشور ( 128میلیون نفری کشور ، طبق آمار سال 1365 شمسی ) 8/1میلیون چهارده و دو دهم درصد بی کارند  و به استناد روند محصولات ملی، 33 در صد از جمعیت ملی کم کارند، یا نقش مهمی در تولیدات ملی ندارند. و در حال حاضر سالانه حدود 303هزار جوینده ی کار وارد بازار کار می شوند و با توجه به نرخ رشد جمعیت پیش بینی می شود، در سال 1390شمسی، جمعیت کشور به 100 میلیون نفر افزایش یابد و حجم نیروی کار به 24 میلیون نفر برسد.[2]

          همچنین در ده سال اخیر، خالص مشاغل جدید ایجاد شده در تمامی بخش های اقتصادی، 1650000 شغل، به عبارت بهتر، سالانه به طور متوسط معادل 156هزار شغل بوده است. با توجه به چنین فاصله ای از نیرو های مولد کشور و توان ایجاد اشتغال بخش های مولد اقتصادی کشور، علاوه بر این که نتوانستند همگام با افزایش جمعیت، سطح اشتغال خود را بالا برند، بلکه تا حدود زیادی نیرو ی انسانی کارآمد خود را از دست داده اند.

          بگذریم از این که تقاضای نیروی کار فقط از طریق سرمایه گذاری های جدید که ظرفیت های تولیدی جدید ایجاد می کند، صورت می گیرد، و این امر با افزایش سریع جمعیت با مشکل مواجه می شود و چون از تکنولوژی پیشرفته هم استفاده می کنیم. تقاضای نیرو یا ثابت می ماند یا کاهش می یابد، و لذا مشکل بی کاری در جامعه گسترده تر می شود.[3]

          بنابراین وظیفه ی هر خانواده چنین اقتضا می کند که در برابر مشکلات و نارسایی ها با دولت همکاری کند و مناسب با شرایط موجود فرزندان خود را افزایش دهد.

جمعیت و افزایش بزهکاری

          از مسائل دیگری که ارتباط بین جامعه و مسئولیت خانواده را نشان می دهد و مستقیما در رفتار جامعه تاثیر می گذارد و پیامد کثرت عائله می باشد، رابطه ی بین فرزند زیاد داشتن و جرم خیزی در خانواده های فقیر است؛  چیزی که با توجه به آن چه که در گذشته بیان شد ،  به خوبی روشن است. زیرا در

 

 

جایی که فقر، بیکاری، جهل، تراکم جمعبت و عدم فرصت کافی برای تعلیم و تربیت فرزندان باشد، زمینه ی بزهکاری و جرم فراهم خواهد شد و خانواده را نسبت به آن آسیب پذیر خواهد کرد.به عنوان نمونه به آماری در این زمینه توجه کنید:

          « طی آمارهایی که از مجموعه ای از مجرمان جمع آوری شده است ، به این نتیجه رسیدهاند ، کسانی که دو و سه فرزند داشته اند، بزهکاری و جرم آنان پانزده درصد، و آن هایی که بیش از پنج فرزند داشته اند، 66/43درصد از بزهکاران از این خانواده ها است.پژوهش مرکز ملی مطالعات و تحقیقات زندان بانی ، به موجب آمارهایی متعدد، این نکته را تایید می کند، که خانواده هایی که از میان آن ها بزهکاران برخواسته اند، بیشتر از حد متوسط تعداد فرزندان عموم خانواده ها فرزند داشته اندو. طبق دو نمونه ای که در استراسبورگ بررسی گردید، میانگین تعداد فرزندان خانواده های که در میان بزهکاران با سابقه برخاسته ، 53/4 برای زندانیان 05/4 برای تبعیدی ها بوده است. همین طور خانواده هایی که بیش از چهار فرزند داشته اند، بیش از هشت تا نه برابر دیگر خانواده ها بزهکار تحویل جامعه داده اند.»[4]

دیگرمشکلات رشد جمعیت

          از جمله مسائل مهمی که کشور ما با آن مواجه است، مشکل تهیه ی مواد غذایی برای جمعیت روز افزون مملکت است. بررسی های انجام شده نشان می دهد که در کشور های در حال توسعه برای هر نفر باید چهار درصد هکتار زمین زیر کشت رود تا مواد غذایی و کالری لازم برای ادامه ی حیاتش تامین گردد. از طرف دیگر، هر پانزده ثانیه یک نفر متولد می شود و هر نود ثانیه یک نفر از بین می رود، یعنی در هر نود ثانیه 5 نفر بر جمعیت کشور افزوده می شود. لذا هر 5/1 دقیقه باید دو هکتار زمین مورد بهره برداری قرار گیردتا تکافوی غذای لازم برای آنان بنماید. امروزه ما در کمشورمان حدود 12 میلیون هکتار زمین زیر کشت داریم که فقط برای تغذیه ی 30 میلیون نفر کفایت می کند.[5]

این آمار ، فقط به بخش کشاورزی مسئله ی تغذیه مربوط می شود. در قسمت مواد دیگر پروتئینی،         مثل گوشت، لبنیا ت، میوه ها ومانند آن جای خود دارد. به نمونه ای دیگر از آمار در باب تغذیه اشاره     می کنیم:

          « بررسی های به عمل آمده نشان می دهد که در زمان حاضر به طور متوسط فقط یک هفتم مقدار پروتئین لازم به افراد مملکت  می رسد و کمبود مواد پروتئینی می تواند عامل مهمی برای مساعد کردن بدن در ابتلا به بیماری های مختلف باشد.»[6]

         

بنابراین گرچه متأسفانه اطلاعات فراگیر و به روز، در زمینه ی وضعیت کنونی تغذیه در کشورمان وجود ندارد، اما بررسی های پراکنده ای که طی سال ها در کشور انجام شده، نشان مي دهد كه سوءِ تغذیه پروتئین، انرژی، کم خونی، فقر آهن، اختلالات ناشی از کمبود ید و کمبود مزمن انرژی، از مشکلات عمده ی تغذیه ای کشور است. و بررسی های سال 1368، در تمام استان های کشور نشان داد که در حدود 20 میلیون نفر از مردم کشور مبتلا به کمبود خفیف و متوسط ید و دست کم 3 میلیون نفر مبتلا به کمبود واضح می باشند.[7]

          باز به نمونه ای دیگر از نظریات کارشناسان درهمین موضوع توجه کنید:

          «کثرت اولاد از نظر اقتصادی، خانواده ها را با دشواری ها روبه رو می سازد. فرزندان دچار سو تغذیه می شوند، به قدر کافی رشد نمی کنند، آمادگی برای ابتلا به بیماری های گوناگون ، خاص سل، ضعف بنیه و کم خونی پیدا خواهند کرد. و به طور کلی وضع بهداشت چنین خانواده هایی در معرض خطر قرار می گیرد. به علاوه چه استعداد هایی که بر اثر فقر شکوفا نگردیده و سرمایه های عالی ناشناخته و به ثمر نرسیده، پژمرده و نابود شده است... .»[8]

          و باز به نمونه ی دیگری از مشکلات نسبت به وظیفه ی اقتصادی و معیشتی پدر توجه کنید:

          «سوءِ تغذیه برای چهارمیلیون و چهارصد هزار کودک ایرانی، خود آغاز بیماری هاست. هیچ آمار مشخصی نیست که نشان دهد چه تعداد کودکانمان از گرسنگی می میرند. اما در بیش ترکودکان بیماری که مرگ به سراغشان می آید، تغذیه و رژیم غذایی نقش بسزایی دارد. سوءِ تغذیه ی مادر در هنگام بارداری، شرایط زیست کودک را صد در صد به خطر می اندازد و نوزاد را به انواع بیماری ها، آسیب پذیر می سازد. در کودکانی که از تغذیه ی بدی برخوردار هستند، بیماری ها طولانی و گاه کشنده تر است.»[9]

مهاجرت چیست؟

          مهاجرت عبارت‌است از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر به منظور کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکننده‌ای مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت می‌کنند. دلیل دوم می‌تواند شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر درمقصد مهاجرت باشد.

          اگرچه مهاجرت بشر برای مدت صدها هزار سال وجود داشته و دارد، «مهاجرت» در مفهوم مدرن به حرکت و کوچ افراد از یک ملیت- کشور به کشور دیگر ، که در آنجا شهروند نیستند ، محسوب می‌شود. مهاجرت بطور ضمنی به اقامت درازمدت با مهاجرت اطلاق می‌شود توریستها و بازدید کنندگان موقتی و کوتاه مدت به عنوان مهاجرت شناخته نمی‌شوند. اما با وجود این، مهاجرت فصلی کارگران و نیروی کار (بطور نمونه برای مدت کمتر از یک سال) اغلب به عنوان شکلی از مهاجرت بحساب می‌آیند. میزان جانی مهاجرت ، درشرایط کامل بالا ولی در شرایط مرتبط پایین است.بر طبق آمار تخمینی سازمان ملل متحد در حدود ۱۹۰ میلیون مهاجر بین المللی در سال ۲۰۰۵ وجود داشته‌است، که ۳٪ از کل جمعیت دنیا را شامل می‌شود. ۹۷٪ بقیه جمعیت دنیا در کشورها و محلهایی زندگی می‌کنند که به دنیا آمده‌اند یا به‌طور خانوادگی زندگی کرده‌اند.

          عقاید جدید در مورد مهاجرت به توسعه و پیشرفت مربوط می‌شود، مخصوصا در قرن نوزدهم میلادی به ملیت‌ها و کشورهایی با معیارهای مشخص شهروندی پاسپورت وکنترل دائم و مسمتر مرزها وحدود و قانون ملیت وجود داشته‌است.شهروندی و تابعیت یک کشور- ملیت به یک نفر خارجی و بیگانه حق اقامت در آن کشور و منطقه می‌داد ، ولی اقامت بخاطر مهاجرت منوط به شرایط بود که توسط قانون مهاجرت تعیین می‌شود. مهاجرت بدون تایید رسمی می‌تواند طبق این قوانین یک خلاف تلقی بشود، و حتی اگر آن به عنوان خلاف تعریف نشود ، دولتها معمولا برای مهاجرت غیر قانونی بازداشت و حبس تعیین می‌کنند. این ملیت ها- کشورها همچنین مهاجرت را یک مورد سیاسی ، با تعریف وطن و تابعیت اصلی یک ملت را که به عنتوان میراث شراکتی نژادی و یا فرهنگی اصلی بشمار می‌آید ، در بیشتر موارد مهاجرت شرایط نژادی و فرهنگی مختلفی پیدا می‌کند. این مسئله باعث تنش‌های اجتماعی ترس و واهمه از خارجی و برخورد و مقابله با هویت ملی وبومی ، در بسیاری از کشورهای توسعه یافته به حساب می‌آید.

          کشورهای مهاجرپذیر نیز از نیروی کار مهاجران نفع می‌برند. بسیاری از کشورهای صنعتی برای گردش اقتصاد  خود به نیروی  کار ارزان مهاجرین نیاز دارند.  مهاجران به ویژه در بخش‌های  کشاورزی،

 

ساختمان، رستوران‌داری و هتل‌داری، مراقبت از سالمندان، نظافت و خدمتکاری منازل مشغول به کار هستند. حتی در درون اتحادیه اروپا نیز انجام کار محدودیت‌های اقامتی برای بعضی از کشورها دارد و این امر رسماً به مهاجرت و کار غیرقانونی دامن می‌زند. در واقع در بحث‌های مربوط به مهاجرت غالباً چنین جلوه داده می‌شود که مهاجرین خود را به زور به جوامع مرفه‌تر تحمیل می‌کنند. در این میان نه تنها به علل مهاجرت، که ریشهٔ بسیاری از آنان، مناسبات اقتصادی جهانی است، اشاره نمی‌شود، بلکه در مورد منافع سرشاری که از راه مهاجرت قانونی و غیرقانونی نصیب سوداگران می‌گردد نیز سکوت می‌شود.

          آمارهای مهاجرت به افرادی اشاره می‌کند که از یک کشور به به کشور دیگری ، برای مثال ، مهاجران نسل اول، مهاجرت کرده‌اند. در موارد غیر رسمی ، اصطلاحاتی مانند ، «مهاجر»، یا «خارجی» اغلب برای نشان دادن ویژگیهای نژادی و قومی اقلیتهای مهاجران، بدون توجه به محل تولد یا شهروندی آنها استفاده می‌شود.

فرق مهاجرت با کوچ

          مهاجرت در مفهوم جمعیت‌شناختی کلمه با کلمه کوچ مداوم انسان در جوامع ابتدایی و کوچ عشایری وهمچنین حرکات جغرافیای مانند سفر یا مسافرت متمایز است و در مورد جمعیت هایی بکار می‌رود که نسبتا استقرار یافته‌اند از آن جا که در جمعیت‌شناسی انجام مطالعات مربوط به مهاجرت در کل کشور، دشواری های زیادی دارد و به منظور امکان بررسی به کسی که محل اقامت فعلی و محل تولدش یکی نباشد مهاجر اطلاق می‌شود در این تعریف مدت مهاجر بودن را ده سال در نظر می‌گیرند.

          با توجه به تعریف که در بالا اشاره گردید شاید بتوان دو خصیصه را ملاک اصلی شخص مهاجر و پدیده مهاجرت بیان نمود اول اینکه شخص مهاجر باید در جایی برای زندگی مستقر باشد و تصمیم بر زندگی در آن منطقه را داشته باشد دوم اینکه حداقل چند سالی در آنجا زندگی نماید که اطلاق مهاجر بر آن صحیح باشد و بشود از لحاظ جمعیت‌شناختی این پدیده را مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار داد.

نگاهی به آمار های جهانی مهاجرت

          برطبق «گزارش منشیگری عمومی سازمان مهاجرت بین المللی و توسعه» بیشتر مهاجران بین المللی در کشورهای توسعه یافته دارای درآمد بالا یعنی در حدود ۹۱ میلیون در سال ۲۰۰۵ می‌باشند. کشورهایی که درآمد کم یا کمتر از حد متوسط را دارند ، دارای ۵۱ میلیون مهاجر بین المللی می‌باشند. تعداد کل مهاجران بین المللی در ایالات متحده امریکا در بیشترین حد آن ، یعنی ۳۹ میلیون نفر است . بالاترین درصد مهاجران در نیروی کار و کارگران در کشورهای حوزه خلیج فارس محاسبه شده که ۹۰٪ در امارات متحده عربی، ۸۶٪ در قطر، ۸۲٪ در کویت، ۶۴٪ در عمان که این جریان مهاجرت فقط از کشورهای  فقیر

 

به کشورهای ثروتمند نمی‌باشد: در حدود یک سوم مهاجران بین المللی از یک کشور توسعه یافته به کشور دیگری مهاجرت می‌کنند. در اروپا ، فقط لوکزامبورگاین میزان را با ۴۵٪ نیروی کار خارجی دارد. در کشور سویس، ۲۲٪ از نیروی کار از خارجیان تشکیل می‌شود ، اما در کشورهای دیگر اروپایی ، کمتر از ۱۰٪ خارجی هستند (کلمه خارجی معادل کلمه مهاجر نیست). در ۴۱ کشور ، بیش از یک پنجم جمعیت از مهاجران خارجی تشکیل شده‌است.

          مهاجرت خارجی، بین کشورها صورت می‌گیرد و مهاجران از کشوری به کشور دیگر مهاجرت می‌کنند در حالی که مهاجرت داخلی جابه‌جایی بین نواحی داخلی یک کشور است. حرکت روزانه مردم از حومه‌ها و شهرک‌های اطراف به داخل شهرهای بزرگ به منظور رفتن به محل کار یا استفاده از خدمات داخل شهرها، نوعی مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت روزانه گفته می‌شود.در این نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خود بازمی‌گردند. حرکت کوچ‌نشینان و جابه‌جایی کارگران از شهرها به روستاها در فصل میوه‌چینی، نوع دیگری از مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت فصلی می‌گویند.

انواع مهاجرت

          پناهندگی نوعی از مهاجرت خارجی است که عوامل دافعه در مبدا؛مردم را مجبور به نقل مکان می‌کند. به عنوان نمونه،تشکیل دولت اسرائیل زمینه ساز پناهندگی بسیاری از فلسطینی‌ها به اردن، مصر، سوریه و لبنان شد. حمله شوروی به افغانستان و جنگ‌های داخلی در آن کشور، باعث پناهندگی افغانها به ایران و پاکستان گردید. خشک‌سالی، قحطی و جنگ‌های داخلی باعث پناهندگی سکنه اتیوپی به کشورهای مجاور شد.

          برخی مهاجرت‌های خارجی با هدف دستیابی به منابع طبیعی و ثروت و یا دستمزد و رفاه بیشتر انجام می‌پذیرد که به آن مهاجرت اختیاری گفته می‌شود.در این گونه مهاجرت‌ها کشور مبدا دچار مشکلات اقتصادی است. به عنوان نمونه مهاجرت اروپاییان به آمریکا، استرالیا، کانادا و آفریقا در قرن نوزدهم یک مهاجرت اختیاری است. مهاجرت کارگران ترکیه به آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، و مهاجرت مردم اتریش، مجارستان،یوگسلاویبه آلمان پس از سال ۱۹۸۹ نیز مهاجرت‌های اختیاری هستند.

آثار مهاجرت

          طبق برآورد سازمان‌های مدافع حقوق بشر، سالانه بین ۶۰۰ هزار تا ۸۰۰ هزار انسان توسط قاچاقچیان از مرزها عبور داده شده و به فروش می‌رسند که ۸۰ درصد از این افراد دختران و زنان هستند. بسیاری از این افراد به کارهای سیاه و غیرقانونی واداشته می‌شوند، و مورد استثمار و بدرفتاری قرار می‌گیرند.

         

 

          در وضع قوانین مربوط به مهاجرین، به جای پذیرفتن آنان به عنوان شهروندان جامعه، کنترل آنان به عنوان حاشیه‌نشینان جامعه مد نظر قرار می‌گیرد. به این ترتیب مهاجرین آخرین حلقه‌های زنجیر سلطهٔ قدرتمندان را با هستی خود تنیده می‌بینند و زنان مهاجر رنگ جنسیتی را در شمایل این زنجیر باز می‌شناسند.

مهاجرت و زنان

          اگرچه زنان نیز مانند مردان، به دلایل مختلفی از جمله دلایل سیاسی، وجود جنگ و یا فرار از فقر و گرسنگی مهاجرت می‌کنند، اما تعداد زیادی از زنان مهاجر هم از نظر اقتصادی به مردان وابسته هستند، و هم قوانین مهاجرت، اقامت آنان را به زندگی با مردان منوط می‌سازد. زنانی که به عنوان همسر، به مردی که ساکن یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا است ملحق می‌شود، اجازهٔ اقامت‌اش در صورت جدایی از شوهر لغو می‌شود. به این ترتیب خطر استثمار جنسی و اقتصادی زنان مهاجر به طرز چشمگیری وجود دارد و این زنان در معرض انواع و اقسام تعرضات قرار دارند.

          طبق آمار رسمی تعداد زنان مهاجر که در درون مرزهای کشورهای اتحادیه اروپا به کارهای غیرقانونی اشتغال دارند، ۴۴ درصد و آمار زنان بیکار ۱۹ درصد کل زنان مهاجر در این کشورها است. به این ترتیب زنان مهاجر در درون خانواده به علت وابستگی اقامتی به مرد استثمار میشوند، در محیط کار از کمی دستمزد و شرایط دشوار کاری در رنج‌اند، و در جامعه به عنوان زن مهاجر در مقابل سیاست‌ها و اعمال خشونت‌آمیز نژادپرستانه قرار دارند

علل مهاجرت

          تئوری های سنتی مهاجرت بین موارد «عوامل رانده شدن» و عوامل جذب وکشش«تفاوت و تمایز قائل می‌شوند که عوامل راندن و رانده شدن در وهله اول به تحریک و انگیزش افراد برای مهاجرت از کشور مبدا باعث می‌شود. این موارد مانند مهاجرت اقتصادی یا کاری (معمولا مهاجرت نیروی کار)، تفاوتهایی در میزان و سطح دستمزدها عوامل مهم و تعیین کننده هستند. افراد فقیر از کشورهای کمتر توسعه یافته یا در حال رشد»می توانند" استانداردهای بالای زندگی در کشورهای توسعه یافته بیش از کشور اصلی خود داشته باشند.فرار از فقر و نداری یک عامل سنتی رانده شدن، فراهم وموجود بودن استخدام شغل به عامل جذب کنندگی و کشش مربوط می‌شود. مهاجران می‌خواهند که مبالغی به افراد خانواده و فامبل خود بفرستند. بلایای طبیعی می‌تواند جریان مهاجرت ناشی از فقر ونداری را شدت بخشد. این نوع از مهاجرت ممکن است در کشور مقصد مهاجرت غیرقانونیباشد (مهاجرت از این نوع می‌تواند در بعضی از کشورها غیرقانونی تلقی شود ولی یک مورد خلاف نمی‌باشد).

         

          مهاجرت و مهاجرت به کشورهای دیگر بعضی وقتها در شکل کنترات و قرارداد استخدام می‌باشد: کارمندان اتحادیه‌های چند ملیتی ، بین المللی تشکیلات غیر دولتی و سرویسهای دیپلماتیک می‌توانند در مناطق و کشورهای فرادریایی کار کنند. آنها اغلب به عنوان «افراد مقیم خارج» ملاحضه می‌شوند و شرایط آنها برای استخدام همانند یا بهتر از افراد بومی است که در کشور میزبان برای کار(برای کار مشابه) درخواست می‌کنند.

          برای بعضی از مهاجران، آموزش یک عامل جذب و کشش اولیه (توجه کنید که دانشجویان با ویزای محدوداغلب به عنوان مهاجر ان تعریف نمی‌شوند).مهاجرانِ بازنشسته از کشورهای ثروتمند به کشورهای با هزینه‌های پایین با آب وهوایبهتر ومناسب تر ، نیز نوع جدیدی از مهاجرت بین المللی است. یک مثال از مهاجرت به شهروندان بازنشسته بریتانیایی انگلیسی به اسپانیا است. بعضی از مهاجران علائق خود را به اقامت در کشوری با دلایل مربوط به فرهنگ یا بهداشت تعیین می‌کنند ، که افراد جوان از کشورهای توسعه یافته و پیشرفته برای ابراز علایق و عقاید خود و بیان آنها در مقابل موسسات یا بخاطر احتیاجات و نیازهای خود مستقیما به محیط‌های فرهنگی دیگر مهاجرت می‌کنند.

          عوامل راندن غیر اقتصادی شامل تعقیب (مسائل مذهبی یا موارد دیگر)، گاهی سوءِ استفاده،زورگویی و ارعاب،تصفیه نژادی و حتی قتل عام بخاطرافرادگرایی و رادیکالیسم و در خطر بودن افراد غیر نظامی در حین جنگ، حرکتهای سیاسی که بطور سنتی هجوم پناهندگان رابرای فرار از دیکتاتوریسم برای مثال می‌باشند.

          بعضی مهاجرت‌ها بخاطر دلایل شخصی هست ، براساس روابط بین اشخاص روابط فیمابین(برای مثال بودن با خانواده یا رسیدن به شخص مورد علاقه). در موارد کمی ، یک نفر به کشور جدیدی در فرم انتقال وطن پرستی دوری و فرار از دادگاه کیفری برای مثال اجتناب از بازداشت که (یک مورد منفی) برای حرکت و اقدام شخصی است.